دیروز یک چیزی بین ما شکست.خیلی آرام. خیلی نرم.مثل تیری بود که به آدم می خورد و دردش بعدا می آید.
ذره ذره. نرم نرم.
اینقدر محکم و مطمئن حرفش را زد که اصلا شک نکردم به هیچ چیز. که دیگر مطمئن شدم که چیزی بین ما تمام شده.شاید بشویم رفیق. دو تا رفیق خیلی خیلی خوب. ولی فقط و فقط همین. فقط همین.....سنگ شد دلم به یک باره. گریه نکرد و بغض نکرد. شوکه نشد.
فقط سنگ شد.
فقط یخ کرد