احساس تعلق نمي كنم ديگه به هيچ كس به هيچ جا
کتابهای سال 1393
سال پیش خیلی کتاب کم خوندم. این را درفت می کنم که یادم باشه چه آبروریزی بود تا ببنیم سال پیش رو چطور خواهد بود
کتابهایی که تمام شد
1. وقتی از دویدن صحبت می کنم در چه موردی صحبت می کنم؟ / هاروکی موراکامی
2. من دختر نیستم/ شیوار ارسطویی
3.سگ سال/ بلقیس سلیمانی
4. گودی/ جومپا لاهیری
5. خاک غریب/جومپا لاهیری
6.هم نام/جومپا لاهیری
7.خولی خدا/ مجموعه داستان کوتاه
8. خروس/ ابراهیم گلستان
9. فرصت دوباره/ گلی ترقی
10. /فریبا وفی
کتابهای نیمه کاره
1. دفاع از دیوانگی/ وودی آلن
2. خانم دالووی/ ویرجینیا وولف
3. فصل دوم خاطرات سیمیون دوبواری
4.تربیت احساسات/ گوستاو فلوبر
5. خاطرات مهرانگیز دولتشاهی
6. پس از زلزله/ هاروکی موراکامی
بچهدار شدن یا نشدن مساله این است
عفو بین الملل گزارش خوبی درباره سیاست های جمعیتی در ایران داده و انتقاد کرده که این سیاست ها به دنبال تبدیل زنان به ماشین تولید بچه هستند.
درسته که سیاستهای جدید جمعیتی در ایران که خیلی شدید و هدفمند٬خانه نشین کردن زنان از طریق کنترل بر بدنشان و افزایش زاد و ولد را نشانه رفته٬اما این نوع نگاه که زنان را «ماشین تولید بچه» می دونه و بچه دار شدن را وظیفه بدیهی و طبیعی هرزنی، فقط محدود به سیاستگزاران حکومتی نیست و هنوز برای خیلی ها باور اینکه یک زن نخواد بچه دار بشه، دشوار و در مواردی غیرقابل فهمه. من تقزیبا از ۲۳ سالگی میدونستم که بچه نمیخواهم و وقتی در ۲۶ سالگی تصمیم برای ازدواج قطعی شد٬یکی از اولین چیزهایی که دربارهاش صحبت کردم تصمیم برای مادر نشدن بود. قبل از اینکه خیلی رسمی درباره این موضوع حرف بزنیم٬ براساس شناختی که از نظرات همدیگه داشتیم٬ میدونستیم که هیچ کداممان تصمیمی برای بچهدار شدن نداریم و اون صحبت رسمی و قطعی هم بیشتر جنبه فرمالیته داشت.
درسته که سیاستهای جدید جمعیتی در ایران که خیلی شدید و هدفمند٬خانه نشین کردن زنان از طریق کنترل بر بدنشان و افزایش زاد و ولد را نشانه رفته٬اما این نوع نگاه که زنان را «ماشین تولید بچه» می دونه و بچه دار شدن را وظیفه بدیهی و طبیعی هرزنی، فقط محدود به سیاستگزاران حکومتی نیست و هنوز برای خیلی ها باور اینکه یک زن نخواد بچه دار بشه، دشوار و در مواردی غیرقابل فهمه. من تقزیبا از ۲۳ سالگی میدونستم که بچه نمیخواهم و وقتی در ۲۶ سالگی تصمیم برای ازدواج قطعی شد٬یکی از اولین چیزهایی که دربارهاش صحبت کردم تصمیم برای مادر نشدن بود. قبل از اینکه خیلی رسمی درباره این موضوع حرف بزنیم٬ براساس شناختی که از نظرات همدیگه داشتیم٬ میدونستیم که هیچ کداممان تصمیمی برای بچهدار شدن نداریم و اون صحبت رسمی و قطعی هم بیشتر جنبه فرمالیته داشت.
با همه اینها٬ من در همه این سالها بیشتر از همسرم٬ زیر فشار و سوال درباره بچه دار شدن بودم و حتی بوده مواردی که از همسرم پرسیدن نکنه تو داری خواستهات برای بچهدار نشدن را به مریم تحمیل می کنی؟ یا مریم چون تو را دوست داره٬ «بخاطر تو» پا روی دلش گذاشته و از خواسته خودش برای مادر شدن چشم پوشیده... و سوالهایی از این قبیل که کلا عاملیت زن برای تصمیمگیری درباره بچه دار شدن یا نشدن را به رسمیت نمیشناسه. این افراد هم لزوما فامیل و آشنای دور سنتی و قدیمی نیستن و همین آدمهای دور و بر خودمونن.
من عاشق بچهها هستم و شادترین اتفاق سالهای اخیر زندگیام به دنیا آمدن یک دختر کوچولوی شیرینه که تا چند روز دیگه ۱۴ ماهه میشه و من «خاله دوره اسکایپی» اش هستم٬ اما بدیهی ندونستن حق زنها برای مادر شدن یا نشدن بدون هیچ سوال و پیش فرضی٬ اینقدر هنوز و همهجا به چشم میاد که گاه جلوی ابراز احساساتم برای بچههای شیرینی که دور و برم هستند را میگیرم٬ چون واقعا حوصله ندارم درباره تفاوت «دوست داشتن بچهها» و «تصمیمت برای بچهداشتن» توضیح بدهم.
خلاصه اینکه همینطور که در این گزارش هم آمده٬تصمیمگیری درباره بچهدار شدن یا نشدن٬حق بدیهی و بدون سوال و جواب زنان است.
من عاشق بچهها هستم و شادترین اتفاق سالهای اخیر زندگیام به دنیا آمدن یک دختر کوچولوی شیرینه که تا چند روز دیگه ۱۴ ماهه میشه و من «خاله دوره اسکایپی» اش هستم٬ اما بدیهی ندونستن حق زنها برای مادر شدن یا نشدن بدون هیچ سوال و پیش فرضی٬ اینقدر هنوز و همهجا به چشم میاد که گاه جلوی ابراز احساساتم برای بچههای شیرینی که دور و برم هستند را میگیرم٬ چون واقعا حوصله ندارم درباره تفاوت «دوست داشتن بچهها» و «تصمیمت برای بچهداشتن» توضیح بدهم.
خلاصه اینکه همینطور که در این گزارش هم آمده٬تصمیمگیری درباره بچهدار شدن یا نشدن٬حق بدیهی و بدون سوال و جواب زنان است.
تا آن روز بزرگ آزادی
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
-
یک مرحلهای از سفر هست که به اندازه خود سفر و شاید حتی بیشتر از روزی که پا به راه می شوی لذت دارد. همان موقعی که بلیطت را خریده ای و هی و...
-
چرا اینطوری لق میزنم؟ انگار که گربهای باشم که یکی از سیبلهایش را کندهاند یا آدمی که دارد بدون چوب دستی روی بند راه میرود. حق دارم خب....
-
قلت می زنم میان امیدی و ناامیدی. میان روزهای روشن و تاریک. می ترسم. اضطراب دارم اما دلم خوش است که دارم دنیای جدید را تجربه می کند؟ می ارزد...