.
دوشنبه غروب وقتی کنار صدها نفر دیگر در خیابانهای لندن فریاد میزدم: «هیچ انسانی غیرقانونی نیست»
امیدم را برای توقف پروازی که قرار بودپناهجویان را به رواندا ببرد، از دست داده بودم. تمام شب در سرم فقط یک رویا با بغض و خشم و اشک، تکرار میشد: «آجر به آجر، دیوار به دیوار، همه مرزها باید فرو بریزند»
تمام دو هفته قبل را شاهد تلاشهای بیوقفه آدمهای شجاعی بودم که میگفتند دولت بریتانیا نباید کسانی را که به این کشور پناه آوردهاند به رواندا بفرستد. تمام این دوهفته، امیدوار بودم که آخرش بتوانم بنویسم قدرت مردم و جامعه مدنی میتواند در مقابل «اراده دولتها» و تصمیمات اشتباهشان بایستد.
حالا خوشحالم که امیدم، به باد نرفت. خوشحالم که صدایمان شنیده شد. خوشحالم که رسانهها، جامعه مدنی، دستگاه قضایی و مردم تا اخرین لحظه دست از تلاش نکشیدند و اجازه ندادند شرم دیپورت پناهندهها بر چهره ما بنشیند.