گیجی


گیج گیجم. عجیب نیست البته. می خواهم برای یک مدت که شاید حتی یک سال شود، بیایم دوبلین.
-->
از یک طرف شوق و ذوق دارم برایش و فکر می‌کنم بهترین ایده است که اینجا پیش کسانی باشم که می‌شناسم و دوست‌شان دارم از یک طرف دیگر می‌ترسم. می دانم که بخشی‌ از ترسم برای «تغییر» است. می دانم اگر به غیر از دابلین هرجای دیگری هم می‌خواستم بروم، می‌ترسیدم.

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...