یک مرحلهای از سفر هست که به اندازه خود سفر و شاید حتی بیشتر از روزی که پا به راه می شوی لذت دارد. همان موقعی که بلیطت را خریده ای و هی وسط کارهای روزمره نقشه جایی که عازمش هستی را بالا و پایین می کنی. من اسمش را گذاشته ام خیال سفر و عاشق اینم که بلیطم را تا می شود زودتر بخرم و فرصت عیشم بیشتر باشد. یک زمانی که دستم از همه جا کوتاه بود و سر تا ته دنیایم یک راهرو ال شکل 154 قدمی بود، کتاب هنر سیر و سفر آلن دو باتن که یکی از بهترین ها در باب سفر است، شده بود کتاب مقدسم و هی پابه پای آقای آلن خیال می بافتم برای خودم. خیالهایم راهی به واقعیت نداشتند، من اما به همان خیال سفر زنده بودم. حالا هم که مرز بین خیال و واقعیت کمتر و کمتر می شود، باز از خیال سفر لذت می برم. گاه حتی به اندازه خود سفر