كافه پر و خالي ميشه زن همانطور نشسته
ليوان ابجويش دست نخورده مانده و پنير و بادام زميني اش همان است كه بود
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...