تغييركرده ام. اون ادم صبوري كه ملاحظه همهچيزو همه كس را مي كردو به همه حق مي داد رفته يك جاي دور و از اين همه فاصله اش خشنودم. خودم و همه ادم هاي دور وبرم عادت كرده بوديم كه من بخشاينده و فراموش كننده هر چيزي باشم كه خلاف ميلم هست. حالا مدتها است صبوري نمي كنم نه كه تصميم گرفته باشم طاقتم تمام شده

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...