صدای مهربانش را شنیدم بالاخره و هنوز چیزی از جنس شادی و آرامش توی قلبم هست. همانی است که همیشه بوده. همانی است که تمام این سه سال توی خوابهایم میدیدم. قبل از هرچیز میخواست بداند جای من خوب است و چه میکنم. دلم برایش تنگ شده و بارها و بارها عکسهای تازه اش را دیدم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر