یک آدم جدید شناخته ام:نسیم خاکسار؛ یک چیزی توی نوشته هایش بود که آرامم کرد. تمام پروسه مهاجرت و تبعدی و وطن برایم مبهم بود و آشفته و غبار آلود و وقتی کتابش را خواندم. ارام شدم. وقتی خواندم و یادم آمد که این هم یک درد مشترک است و قبل از من هم آدمهای دیگر با آن دست و پنجه نرم کرده اند و می کنند و برایش راه حل پیدا کرده اند و می کنند.... همه این ها کمی آرامم کرد. نسیم خاکسار در هلند زندگی می کند در اوترخت. شاید بشود که بروم و ببینمش

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...