ظهر شنبه٬ آفتاب پخش شده توی اتاق٬ من  در حالت شال روی شونه و پتو روی پا نشستم روی کاناپه که بنویسم. تا الان که مراحل گرم شدن را طی می‌کردم و داشتم به یک گروه انگلیسی که از سال ۱۹۶۷ هر شنبه می‌رن پیاده‌روی، ایمیل می‌‌زدم که برم باهاشون دور لندن راه برم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...