همین که بشینی چند قدم آن‌طرف‌تر، که حواست به پر کردن جامم باشد که گاه و بیگاه و بی بهانه و بابهانه بوسه بگیرم از تو، که خاطرم جمع باشد  توی قاب چشمانم هستی.... همین‌ها را کم آورده بودم. فقط چند روز بود نبودنت؟ خب باشد!! چه فرقی می‌کند چند سال و چند روز و چند ساعت حتی. دل بهانه‌گیر که تنگ شده باشد زمان را نمی‌فهمد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...