اگه بود هنوز٬الان چه شکلی بود؟ رابطه‌مون چطور بود؟ هیچ تصوری ندارم ازش دیگه... ۱۱ سال خیلی زیاده... گاهی اوقات ناخودآگاه یادش می‌افتم و خیلی زود فرار می‌کنم. هنوز نمی‌تونم فکر کنم که زندگی می‌تونه اینقدر بی‌رحم باشه. هنوز نمی‌تونم قبول کنم نداشتنش را. خیلی وقته که دوست دارم دوباره عکسش را بذارم توی کیف پولم٬ خیلی آگاهانه دست دست می‌کنم و طفره می‌رم. نمی‌دونم شاید دلم می‌خواد واقعا فراموشش کنم. شاید اینطوری راحت‌تره.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...