۱. کابوسها دوباره شروع شدهاند. بیشتر از اینکه از فریادهای نیمه شب که صبح کاملا فراموششان کردهام نگران باشم به این فکر میکنم که چرا دوباره برگشتهاند؟؟؟ اگر دلیل این برگشتنهای گاهبهگاهش را بدانم احتمالا آرامترم. ندانستن دلیل حال و روزم همیشه گیج میکند و گیج که میشوم ناآرامترم. نمیدانم شاید هم چون ناآرامم و هی میخواهم انکارش کنم شبها داد میزنم. یک طوری مثل مرغ و تخم مرغ شده ماجرا کلا.
هفته پیش سه تا کابوس داشتم. هر سه بار با فریاد از خواب بیدار شدم. دوبارش را هیچ هیچ یادم نیست. حتی دادزدن و از خواب پریدنش را و اگر شهاب نمیگفت که شب داد زدهام٬ اصلا خبردار نمیشدم و احتمالا فقط خیلی گیج از خودم میپرسیدم چرا امروز اینقدر سرم سنگینی میکنه ... بعد از مدتها که مثل موش آرام و ساکت میخوایبدم٬ جفتک انداختن توی خواب و چرخشهای ۱۸۰ درجهای هم دوباره شروع شده...
۲. دستم درد میکنه. طوری که الان بستمش و تقریبا یک دستی مینویسم. چند ماهی هست که دردهای زودگذر داره و امروز دیگه دوش آب داغ هم کفافش را نداد. استراحت هم نمیتونم بکنم. باید تز عزیز را تمام کنم همین هفته و بعد هم باید برگردم به کار بعد از یک ماه مرخصی و البته ادیت فصلهای نوشته شده هم است. امیدوارم ماجرای دستم جدی نباشد و مثلا دلیلش این باشد که دیشب روی دستم خوابیدهام.
۳. این رشتهای که هر روز محکمتر و محکمتر میشود گاهی میترساندم. ترسی شیرین که فقط تماشایش میکنم. با لبخند.
۲. دستم درد میکنه. طوری که الان بستمش و تقریبا یک دستی مینویسم. چند ماهی هست که دردهای زودگذر داره و امروز دیگه دوش آب داغ هم کفافش را نداد. استراحت هم نمیتونم بکنم. باید تز عزیز را تمام کنم همین هفته و بعد هم باید برگردم به کار بعد از یک ماه مرخصی و البته ادیت فصلهای نوشته شده هم است. امیدوارم ماجرای دستم جدی نباشد و مثلا دلیلش این باشد که دیشب روی دستم خوابیدهام.
۳. این رشتهای که هر روز محکمتر و محکمتر میشود گاهی میترساندم. ترسی شیرین که فقط تماشایش میکنم. با لبخند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر