سه شنبه ۲۳ اسفند ۸۴
هزار سال پيش بود كه تو به من، مني كه بين آنچه ميخواستم و آنچه داشتم يك دريا فاصله بود، مدام ميگفتي «مطلق گرا» و مسخرهام ميكردي كه منطق «يا همه»، « يا هيچ» دارم.
آن روزها با آنكه حرف تو برايم حكم بود، نتوانستم «مطلق گرا» نباشم و راه وسطي كه بين همه و هيچ باشد را انتخاب كنم و براي همين بود كه از تو با همه لذتهاي كوچكي و درسهاي بزرگي كه به من ميدادي، دست شستم. بعد تو، اما در هزار موقعيت جورواجور مجبور شدم كه راه وسط را انتخاب كنم. پذيرفتم كه هرچيزي منفعتي دارد و ضرري. برايم سخت بود. خيلي سخت. اما چاره اي نبود. زندگي بود و بايد از پسش برميآمدم. آنهم تك و تنها.
اما بعضي وقتها هم نتوانستم و به قول تو«مطلق گرا» باقي ماندم. ولي حالا ميخواهم با اين يكي نتوانستنم هم بجنگم. چرايش آنقدرها مهم نيست. شايد اصلا همه اينها يك بهانه است تا كاري را كه ميخواهم بكنم و يك منتي هم سر نيمه خردگرايم بگذارم كه ببين من چقدر اهل منطقم!! شايد هم مي خواهم خودم را مجازات كنم و ياد بگيرم كه دنيا هميشه آني نيست كه من ميخواهم.شايد هم نه! ديگر «مطلق گرا» نيستم. به همين سادگي!
آن روزها با آنكه حرف تو برايم حكم بود، نتوانستم «مطلق گرا» نباشم و راه وسطي كه بين همه و هيچ باشد را انتخاب كنم و براي همين بود كه از تو با همه لذتهاي كوچكي و درسهاي بزرگي كه به من ميدادي، دست شستم. بعد تو، اما در هزار موقعيت جورواجور مجبور شدم كه راه وسط را انتخاب كنم. پذيرفتم كه هرچيزي منفعتي دارد و ضرري. برايم سخت بود. خيلي سخت. اما چاره اي نبود. زندگي بود و بايد از پسش برميآمدم. آنهم تك و تنها.
اما بعضي وقتها هم نتوانستم و به قول تو«مطلق گرا» باقي ماندم. ولي حالا ميخواهم با اين يكي نتوانستنم هم بجنگم. چرايش آنقدرها مهم نيست. شايد اصلا همه اينها يك بهانه است تا كاري را كه ميخواهم بكنم و يك منتي هم سر نيمه خردگرايم بگذارم كه ببين من چقدر اهل منطقم!! شايد هم مي خواهم خودم را مجازات كنم و ياد بگيرم كه دنيا هميشه آني نيست كه من ميخواهم.شايد هم نه! ديگر «مطلق گرا» نيستم. به همين سادگي!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر