من همیشه از عشق ترسیده ام. از اینکه زیاد عاشق باشم.
برای اینکه بتوانم در دایره عشق بمانم باید به خودم ایمان داشته باشم ومطمئن باشم که قوی هستم ومحکم. ضعیف ومتزلزل که می شوم، انگار عشق بندی می شود بر پاهایم.
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر