کجایم من؟وسط ساختمانهای بلند و قدیمی اینجا. انگار که یک قرن برگشته باشم عقب. همانی که همیشه انتظارش را داشتم. سرد و غبار الود و پر رمز و راز.
کندم بالاخره. مهم نیست که چه می شود. مهم نیست که وسط زمین و اسمان تاب می خورم. مهم این است که دل کندم. حتی مهم نیست که باید دل می کندم یا نه؟
همه چیزم را جا گذاشتم و امدم. بدون یک کتاب. یک سی دی. یک ترمه. بدون هیچ چیز هیچ چیز. فقط جا شمعی سبز او را اوردم و قاب چوبی آن دیگری را.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر