زن بودن يعني يك مبارزه بي وقفه

جمعه ۳ تیر ۸۴

فردا چه اتفاقي مي‌افتد؟ نمي دانم! اما اين را مي دانم كه فردا نام هركه را برايمان بخوانند، براي من و تو فرقي نمي كند خواهرم. ما هنوز راه درازي پيش رو داريم. راهي به درازاي چند نسل زندگي.
آمدن يا نيامدن فاشيسم هم چيزي ازكوله باري سنگيني كه بر دوشمان نهاده شده است، نمي كاهد. براي اينكه ما زنيم و زن بودن در اين ديار يعني يك مبارزه بي وقفه براي اثبات بديهي ترين حقوق انساني. مي‌گويم بي‌وقفه براي اينكه حتي يك ساعت هم فرصت ايستادن و نفس گرفتن نداريم، نه در خانه، نه در خيابان، نه در محل كار و نه در برابر قانون.
زنان اين ديار هنوز در خانواده‌هاي به اصطلاح روشنفكر هم به جرم زن بودن بايد براي هركاري اجازه بگيرند و اگر پدر و برادر و شوهر صلاح ديدند درس بخوانند و سركار بروند و حتي از خانه خارج شوند.
هنوز حتي در جمع‌هاي فرهنگي هم روزي نيست كه طعنه و كنايه‌اي به خاطر زن بودنمان نشنويم، «زن‌ها كه مديريت بلد نيستند»، «كار كه دست زن‌جماعت باشد از اين بهتر نمي‌شود»، «شما برويد قرمه سبزي پختن تان را ياد بگيريد، بيشتر به درتان مي‌خورد»، «هر چه قدر مي خواهيد جولان بدهيد فردا كه شوهر كرديد ديگه از اين خبرها نيست»، «شما فمنيست ها فقط بلديد سياهنمايي كنيد و جيغ بزنيد» و .... ده ها گوشه و كنايه ديگر كه حالا اگر يك روز نباشد كه نه ، كمتر باشد تعجب مي كنيم كه چه بر ملاج همكارانمان خورده كه امروز اظهار فضل نمي‌كنند.
تازه اين‌ها مردان روشنفكر و تحصيل كرده ما هستند كه مي گويند به برابري زن و مرد هم باور دارند و فقط مي خواهند كمي شوخي كنند!!! و تازه همه درد اين حرف‌ها نيست، تبعيض‌هايي كه به جرم زن بودن به ما روا مي‌شود، نگاه‌هايي كه به خاطر زن بودن تحمل مي‌كنيم و انتظاراتي كه براي در امان بودن از آنها مجبور به رفتن و از دست دادن كار مي شويم هم هست. هنوز وقتي كه دنبال كار هستيم اولين فاكتورمان «امنيت» است و هراس در امان ماندن از نگاه‌ها و قلب هاي مريض و حتي در خيابان‌هاي شهرهم از طعنه‌ها و متلك‌هاي و لمس‌هاي آزار دهنده در امان نيستيم و براي چند دقيقه ايستادن كنار خيابان بايد صداي كريه بوق‌هايي را كه كنايه از خواهشي كثيف است تحمل كنيم.
هنوز ارث ما نصف مردان است، شهادت هردو نفرمان به اندازه شهادت يك مرد ارزش دارد، اگر به قتل برسيم بايد براي مجازات قاتل نصف ديه را هم به او دستخوش بدهيم و وقتي مي توانيم درس بخوانيم، سفر كنيم و كار كنيم كه مرد مان مرحمت نموده و اجازه دهد.
فردا نام هركه كه خوانده شود براي من و تو فرقي نمي كند. ما هنوز كلي راه نرفته داريم. در خانه‌هاي‌مان، در خيابان‌ هاي شهرمان و در ذهن تك تك مردان وحتي زنان ديارمان.
در اين دياركه مردان ناديده مان مي گيرند و زنان باور كرده‌اند كه بايد تحمل كنند و بسوزنند و بسازنند. ما، من و توئي كه كليشه‌هاي سنتي در مورد زن را نفي مي‌كنيم و هر روز در حال عقب زدن اين باورهاي پوسيده هستيم راه درازي در پيش داريم. راهي آنقدر دراز و سخت كه يك لحظه هم فرصتي براي غفلت و فراموشي و كم كاري نداريم.
مي‌دانم كه اگر راست افراطي بر ما مسلط شود كارمان كمي سخت تر مي شود، اما اين را هم مي‌دانم كه با آمدن آن ديگري هم روزهاي خوبي در انتظار ما نخواهدبود، چرا كه ما با تلاش‌مان، با ايستادگي مان و با «نه» گفتن‌مان اقتدار و پدرسالاري را به چالش مي طلبيم و اين براي هردو طرف دعوا ناخوشايند است.
فردا هر كه پيروز اين معركه شود، ما، زناني كه مي‌خواهيم اثبات كنيم «رهايي زنان ممكن است» و درپي ساختن جهاني ديگر هستيم بايد تلاشمان را دو چندان كنيم و حواسمان باشد كه در هياهوي اين روزها غرق نشويم.


تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...