یادم نره

افتادم به مرور نوشته‌های قدیمی این وبلاگ و نتیجه‌اش اینکه هروقت عاشق بودم، به تمامی زندگی رو زندگی کردم و از اون عاشق‌های خل و چل و سرخوش و خجسته بودم. یادم باشه که وقت تلخی، برای خودم دل نسوزونم و اون لحظه‌های طولانی  و عمیقی که سرشار از عشق و زندگی بودم را فراموش نکنم.  

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...