خوبی نانوایی‌های پاریس اینه که چند تا میز و صندلی هم یک گوشه‌ای گذاشتند و می‌شه نشست به قهوه و نان‌شیرین خوردن، تماشای تنورهای داغ، نان‌های تازه از تنور بیرون آمده و مردمی که میان برای خرید نان.  و البته این وسط‌ها می‌شه لپ‌تاپ را هم باز کرد و نشست به کار کردن.
یک ماه و پنج روز از سال جدید می‌گذره و باید زودتر قول‌هایی که به خودم دادم را شروع کنم. آسان‌ترینش نوشتن یک مقدمه برای چاپ دوم «زنان فراموش‌شده» است و بعد یکی یکی برم سراغ سه تا بچه‌ای که منتظرم هستند. 

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...