چی قشنگ‌تر از آن وقتی که به یکی خارج از وجود خودت نزدیک می‌شی، تلاش می‌کنی که بشناسی‌اش و بشناسدت و بعد کم‌کم محبت بین‌تون ریشه می‌کنه؟ آن دیگری هر قدر که سرسخت‌تر باشه و دیوارها و مرزهایش بیشتر باشه، حتما که کار دشوارتره و گاهی ساختن هر پلی محال به‌نظر می‌رسه، اما بی‌شک ارزش آن لحظه‌ی به اعتماد و مهر کنار هم نشستن، را داره.

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...