طاقت رنج کشیدن آدم‌ها را ندارم. می‌دونم که من نمی‌تونم همه آدم‌های دنیا را خوشبخت کنم. همه آدمها که نه٬ حتی گاهی توان خوشحال کردن  آدم‌های زندگی‌خودم را هم ندارم. این علمم به واقعیتی که وجود داره و توان محدود من اما٬ چیزی از اون رنج کم نمی‌کنه. آدم‌ها رنج می‌کشن. رنج‌های واقعی و من فقط نظاره‌گرم.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...