گیر کردهام. بدجوری هم گیر کردهامم. می دونم چه جوری میشه که بلند شم اما نمی تونم. همه چی که به دونستن نیست .
شبها توی خواب داد نمی زنم دیگه اما می دوم مدام. جا می مانم. گم می شوم. می ترسم. گم می کنم.
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر