من هنوز گیر این هستم که چی "واقعی" است و چه چیزی را خیال می کنم که "واقعی" است.  با همه تلاشی که "م" کرد تا بتونم تعریفی از چیزی که به نظرم واقعی میاد داشته باشم، هنوز بی تعریفم و در عین بی تعریف بودن، وحشت می کنم از این فاصله ای که بین واقعی های من و واقعی های دنیای واقعی وجود داره. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...