دلم براش تنگ شده بود. براي همين كارهاي روزمره اش. براي نگاه كردنش وقتي كه مي خندد. چطور ماه به ماه دوري اش را طاقت مي اوردم؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...