"برای مهاجرت بايد اندکی ماجراجو بود، اندکی جاهطلب؛ اندکی هم نفرت داشت از هندسه. در اين مفهوم، مهاجر قماربازيست که در نبردی نهايی همهی گذشته را داو میگذارد تا شايد آينده را ببرد. آنهايی که جاکن نمی شوند از زمين يا بیبهرهاند از اين خصلتها، يا وجود آنها را در خود دستِ کم میگيرند. شايد هم متنفرند از قمار."
اینها را رضا قاسمی نوشته در وردی که بره ها می خوانند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر