مثل یک داستان کوتاه

 .

این می‌تونه شروع یک داستان کوتاه باشه؛


همه فکر می‌کردن من زنده‌ام اما من مرده بودم.


مثل پاییز و زمستان همان سالی که همه فکر می‌کردن من مرده‌ام اما من زنده بودم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...