از روزمره‌ها

جمعه ۱ دسامبر واقعا رفتم پارک برای دویدن و پیاده روی. بعدش هم خرید. کار کردن اما خیلی خوب نبود و دم دمای غروب بود که موتورم روشن شد.
شنبه و یکشنبه، ندویدم اما در عوض کمی کار کردم. مقاله حق رای تقریبا تمامه و نهایتا یک ساعت بیشتر کار نداره. شهین را هم دیدم و علاوه بر یتیم‌چه‌ای که با هم خوردیم درباره مقاله‌ام هم چندتا سوال ازش پرسیدم.
از وقتی از دوبلین برگشتم هر روز قرص ویتامین دی می‌خورم و امروز تاثیرش را دیدم. ساعت هنوز ۸ نشده بیدار شدم و دوش گرفتم و لباس پوشیدم و ساعت‌ها توی تخت نموندم. موقع بیرون اومدن مامان زنگ زد و همه چی کمی عقب افتاد. اما الان، ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه، صبحانه مفصل از بوفه کافه سرکوچه خوردم به قیمت ۵ یورو و همون‌جا نشسته‌ام به کار کردن.
سه ساعت و نیم کار کردم و مقاله حق رای هم تمام شد.  راضی‌ام ازش اساسی. اسمایلی یک آدم خوشحال

بعد از کار رفتم یک ساعت پیاده روی آرام و کمی میوه و گوشت برای خودم خریدم. برگشتم خونه و شام که خوردم اما نشد برگردم سر کار. فیلم سافرجت را دیدم که عالی بود. کلی خاطره  و اشک و امید و نامیدی را از سرنو زنده کرد و وسط‌‌هایش هم حدود یک ساعت و نیم روی مقاله قانون حمایت خانواده کار کردم. سر جمع: ۵ ساعت مفید مفید کار کردم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...