بالاتر از ابرها



الان کجام؟ در اسمان هفتم، خیلی بالاتر از ابرها. اینقدر خوشحالم که خودم هم باورم نمی‌شه بالاخره دارم رویام را زندگی می‌کنم. آخ اگه خواب باشه چی؟ همه این سال‌ها دنبال اجرایی کردن یک پروژه تحقیقاتی بودم و اینقدر درگیر زندگی روزمره بودم که نمی‌شد. حالا بالاخره می‌تونم اجرایش کنم و چی بهتر از این؟

باید برم از خوشحالی یک جایی جیغ بزنم. این حجم شادی از ظرفیت قلب من خارج است

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...