شوق آماده رفتن شدن را دارم و دیشب کلی از لباسها و وسایلی که باید بدهم بروند را گذاشتم کنار و آنهایی را که فکر می کنم برای سفرم لازم باشند هم جدا گذاشتم. شاید بخواهم چند وقت مانده تا حرکت را با همان لباسها و وسایلی که میخواهم توی کولهام بگذارم زندگی کنم که تمرین کرده باشم. همین یک سال پیش یک تصفیه خونین کردم و از خیلی وسایلم دست کشیدم و اینکه بخواهم دوباره دو سوم زندگیام را بدهم که برود آسان نیست. اما از آن طرف هم واقعا دلم میخواهد که سبک و رها باشم و خب باید تمرینش کنم.
برای مقدمات کار دنبال یک کوله پشتی چرخدار هستم که یک کوله کوچک هم به آن وصل باشد. فعلا بهترین نوع کولهای را که میخواهم در این سایت پیدا کردهام که علاوه بر کوله کلی وسایل جذاب وکاربردی دیگر هم برای سفر دارد.
تا آن روز بزرگ آزادی
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
-
. یک ماه و نیم پیش که از رفتن نوشته بودم، هنوز مطمئن نبودم که راهی میشم. حالا اما دو هفته است که اومدم و انگار در ادامهی همان مسیر شش سا...
-
. یک مرحلهای از نوشتن است که رابطه من و کلمهها کاملا مکانیکی میشه . بغضهام را کردم، اشکهام را ریختم، خشمهام را ف...
-
اگر همه چیز همانطور که پیشبینی میکنم جلو بره، ۲۰ ژانویه میروم به دابلین که برای تولد سه سالگی دخترک آنجا باشم و بعد از یک هفته یا ...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر