كتاب زندگي در قطار نورا را مي خوانم، سفرنامه ١٣ روزي كه با قطار دور استراليا را گشته و ٣٠ روزي كه از ليسبون در پرتغال به سايگون در ويتنام رفته است. فعلا روز سوم سفرنامه اش هستم. اما خوبي اين خواندن ها اين است كه تكه هاي پازل نقشه سفر خودم را پيدا مي كنم. حالا مي دانم كه بيشتر سفرهايم با قطار خواهد بود و البته بايد دنبال راه هاي ارزان قطار سواري باشم. هواپيما و اتوبوس بيشتر وقتها ارزان ترند اما اگر قرار باشد از مسير سفر لذت ببرم، قطار بهترين گزينه است
تا آن روز بزرگ آزادی
. من عاشق رنگم و معروفم به لباسهای رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج کلمهای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...
-
. یک ماه و نیم پیش که از رفتن نوشته بودم، هنوز مطمئن نبودم که راهی میشم. حالا اما دو هفته است که اومدم و انگار در ادامهی همان مسیر شش سا...
-
. یک مرحلهای از نوشتن است که رابطه من و کلمهها کاملا مکانیکی میشه . بغضهام را کردم، اشکهام را ریختم، خشمهام را ف...
-
اگر همه چیز همانطور که پیشبینی میکنم جلو بره، ۲۰ ژانویه میروم به دابلین که برای تولد سه سالگی دخترک آنجا باشم و بعد از یک هفته یا ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر