پازل بازي



تكه هاي پازلم كم كم داره كنار هم قرار مي گيره. حالا مي دانم كه دلم مي خواهد تا حد امكان با قطار سفر كنم و مسيرهاي كوتاه را با اتوبوس. دلم مي خواهد تا مي شود كنار دريا باشم و مسيرم را زميني طی کنم.
فقط تكه هاي پازل نقشه راهم نيست كه داره كنار هم چيده ميشه، خودم را هم دارم دوباره از اول مي چينم، وسط يك دنياي جديدي كه فعلا همه چيزش برايم هيجان انگيزه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...