نه که بخواهم به خودم یا به او دروغ بگویم. حقیقت هزار رنگ دارد٬ دیروز که خیلی عادی شانه بالا انداختم و گفتم برای اینکه دیگه امیدم بریده شده و واقعیت را پذیرفتم. واقعا حسم همان بود. الان که اینجا نشستهام و خیلی ناخودآگاه خودم را جایی که نمیشود باشم خیال میکنم هم همه چیز همان قدر واقعی است. گیرم که عمرخیالم فقط چند ثانیه باشد و خیلی زود یادم به دیروز عصر خودم بیافتد و خط خطی کنم خیالها را
۱ نظر:
حال ادم است دیگر تغییر میکند عین همهیِ همهی چیزهای آن بیرون/ در نهایت، هر چقدر هم واقعیت را پذیرفته باشیم هر چقدر رویاهایمان تصورتمان واقعی شده باشند هم، تهش یک گوشهیی یک ناچیزی امید هنوز زیر پوستمان مانده که گاهی میشود چند ثانیه خیالبافی برای خودش!
ارسال یک نظر