قطره‌های باران تق و تق به شیشه می‌خورند. برای اولین بار خانه را طوری تمیز کرده‌ایم که سه روز است همینطور مرتب مانده و بهم نمی‌ریزد. الان که بیشتر فکر می‌کنم احتمالا تمیزی‌اش به خاطر مریضی من و کم‌توانی‌ام در بهم ریختن همه جا است. این چند روز را مثل بچه‌های خوب یا تخت بوده‌ام یا روی کاناپه و جان تکان خوردن نداشتم. 
مریض شده‌ام و همه برنامه‌ریزی‌های میلی‌متری‌ام برای تمام کردن کارها تا قبل از ۷ ژانویه بهم خورده. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...