از نبودن‌ها

 ۱۵ ساله فاصله، بین من و رفقای داخل ایرانم یک دره بزرگ انداخته و دیگه توی زندگی همدیگه نیستیم، اما همین که آزاد و زنده باشن، دلم قرصه. این روزها فکر اینکه رها توی زندانه و آرش دیگه نیست، وسط معمولی‌ترین لحظه‌های زندگی به دلم چنگ می‌زنه و نفسم را بند میاره.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...