.

یک عکسی را هم باید یادم باشد که قاب کنم و بزنم به دیوار خانه‌ام. مانلی، این دختربچه قشنگی که عکس #مهسا_امینی را به دست گرفته، از همون هشت سال پیش که به دنیا آمد، امید روشن من برای فرداها است. خیلی وقت‌ها که از آینده جهان وحشت می‌کنم، نگاه به خنده قشنگش می‌کنم و دلم قرص می‌شه که دنیا با آدم‌هایی مثل مانلی که از همین بچگی حواس‌شون به محیط‌زیست و مهربانی با آدم‌هاست، حتمن جای بهتری خواهد بود. این عکسش کنار منصوره #بهکیش عزیز، و آن پلاکارد #زن_زندگی_آزادی که به دست گرفته، قلبم را تکان داد. چند ماه پیش که دیدمش، داشت داستان سافرجت‌های ایرلندی را می‌خواند که سال‌ها پیش برای گرفتن حق رأی مبارزه می‌کردند. همون موقع به خودم قول دادم که قصه زن‌های شجاع ایرانی که همه این سال‌ها برای حق‌شون مبارزه کردند را برای مانلی و بچه‌های دیگه‌ای که مثل او، دنبال بارقه‌های نور هستن، بنویسم. حالا خودش یک پا سافرجت شده و  کنار منصوره بهکیش عزیز که همه این سال‌ها چراغ دادخواهی را روشن نگه‌داشته، وسط خیابان از آزادی می‌گه. کاش یک روزی ایران آزاد را کنار تو ببینم خاله جون.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...