از بودن‌ها

بودنش چه خوبه. شنیدن صداش و دیدن صورت ماهش حتی اندازه چند ثانیه، چقدر به من جون می‌ده و زنده‌ام می‌کنه.
قشنگ با دردش، دردم میاد و با خنده‌هاش دلم شاد می‌شه.
چه خوب که پیداش کردم. 
چقدر عجیبه که غم و شادی آدم این‌طوری به یکی دیگه گره می‌خوره.

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...