بپر



اين روزها تصميم گرفتن برايم سخت شده، تصميم هاي آساني مثل اينكه چندماه باقي مانده تا شروع سفرم را همين جا بمانم يا چمدان و كوله ام را بردارم و بروم جاي ديگر. ايراد از اينجايي كه هستم، نيست. ايراد از من بي قرار است كه يك جا بند نمي شوم ديگر، همه فكرم به رفتن است و مثل پرنده اي كه لب بلندي ايستاده، بالهايم را بهم مي زنم و منتظر پريدن هستم.

تا اخر اكتبر خيلي چيزها شفاف مي شود ووشايد بتوانم حداقل چند ماه اينده را قبل از درست و حسابي به جاده زدن، بروم به شهرهاي اطراف و كمي همين دور و برها سياحت كنم. فقط قبلش بايد يك تصميم كبري مهم بگيرم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...