خوش  به حال شاهرخ مسکوب که بلد بود طوری از شادی ها و  دردها و دلتنگی هایش بنویسد که کلمه ها هرکدام جای خودشان باشند و  معنی دیگری ندهند. من بلد نیستم.  از زندگی نوشتن را بلد نیستم. از دنیا که کلافه می شوم به کلمه ها پناه می اورم و وقت کلافگی هیچ چیز دوای آدم نیست. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...