لازانیا را که خوردم، چمدان ها را باز کردم. فقط لازانیا که نبود، لیوان هایی که پر و خالی می شد تا من یادم بره چقدر دلتنگم و قاتی کردم و نمی خوام درباره اش حرف بزنم هم بود. جک های بی مزه ای که هی از خودشون در می اوردن که من را بخندونن هم بود.
محبت گاهی اوقات ادمها را پاگیر می کند.