حجم احساساتم از یک حدی که بالاتر می رن، می‌ترسم. حالا ترس شاید کلمه خوبی برایش نباشه اما از غلظت و غیرقابل کنترل بودن احساساتم نگران می‌شم. این روزها حجم عشق و نفرتی که توی قلبم هست اینقدر زیاده که نگرانم می کنه

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...