وسط معرکه نیستم دیگه، یک گوشه ای دوربین به دست یا جلوی مانیتور دارم  تماشا می کنم و می نویسم و عکس می گیرم، کدومش سخت تره؟ اینکه گیر افتاده باشی و تا خود صبح وسط کابوس هات فرار کنی و دنبال راه نجات باشی یا یک گوشه ای مخفی شده باشی و  گیر افتادن دوستات را بنویسی و ازش عکس بگیری و نفست به شماره بیافته؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...