از همون کله صبح که افتاب پهن شد روی تختم گفتم امروز حتما می رم بیرون و یک ساعتی راه می رم. اینقدر نرفتم و چسبیدم به این
کاناپه و لپ تاپ که آفتاب رفت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...