خانوم هاویشان

خانوم هاویشان شدم دوباره، خوبی تنها زندگی کردن اینه که اگه خوشی با خانوم هاویشان بودنت، می تونی ادامه اش بدی.
 آدما گاهی نیاز دارن همه پرده‌ها را بکشن، با هیچ کس حرف نزنن، غذاشون را توی تخت بخورن  و کتابها و لپ تاپشون تمام روز کف اتاق ولو باشه. نه که لزوما حالشون بد باشه، بیشتر شاید نیاز به یک فراموشی یا سکوت عمیق و شاید هم یک شبه مرخصی از آدم بودنه.
شنبه پرده‌ها را کنار می زنم که  معلوم نباشه نور خورشید به خودش ندیده این خونه، تا اون موقع می تونم خوش باشم با خانوم هاویشانم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...