دیشب خواب دیدم رفتم خونه، هیچ کس خونه نبود. هیچ تلفنی جواب نمی داد. آدرس هیچ کسی یادم نبود.هر شماره ای را می گرفتم می گفت در دسترس نیست. دلم می خواست برگردم. نمی شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...