هیچ وقت یاد نگرفتم با آدمی که حالش بده، ناامیده، خسته است، چکار کنم. خودم وقتی اینطوری می شم هی به خودم مهربانی می کنم، هوای خودم را دارم، ناز خودم را می کشم و خودم را می برم گردش، سینما، خیابون گردی، رستوران، کافه.... و کم کم خوب می شم. به ادمهای دیگه وقتی اینا را می گم انگار دردشون را نمی فهمم. بعضی راه ها انگار فقط برای خود آدم جواب می ده.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...