یکشنبه است هنوز. مثل آدمی هستم که  خواب پریشان دیده، نصف شبی چشمهایش را باز کرده چهارزانو نشسته روی تخت و نمی داند کجاست؟ ساعت چند است؟ کی صبح می شود؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...