دوست دارم اینجا را. شهری ساحلی. آرام و مدرن و زیبا.صبح ها با صدای مرغ های دریایی بیدار می شوم. یک اتاق کوچ بیست مری دارم که درش رو به حیاطی باز می شود با یک درخت قدیمی و دیوارهای جلبک گرفته سبز.
کلاسها هنوز شروع نشده و تا ده روز دیگر باید منتظر بمانم. منتظر می مانم.آرام است اینجا و می شود انتظار کشید.
روزها می روم و کنار دریا قدم می زنم. می روم و در شهر می گردم. کمی زبان می خوانم و باید نوشتن را شروع کنم. باید از این روزهای تنهایی استفاده کنم و دوباره خودم را پیدا کنم.باید بنویسم. من می دانم که نوشتن در ذات من است. فقط باید بخواهم و تمریم کنم و بنویسم و زیاد بنویسم. باید یک کافه خوب این طرف ها پیدا کنم که عصرها بروم و انجا بنشینم و قهوه بخورم. باید دوست پیدا کنم برای خودم. نه برای این دو ماهی که اینجایم. برای روزهایی که در پیش دارم. برای زندگی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر