گم شدن


یک چیزی در درون من دارد طغیان می کند. یک زن آشفته که هی به در و دیوار می کوبد خودش را و من نمی دانم که چه مرگش است.
.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...