دروغ همیشه آزارم می ده. ذهنم را توطئه پرداز می کنه و هزار و یک اتفاق می بافم برای  دروغ کوچکی که شنیده ام.دروغ که می شنوم احساس حماقت می کنم. احساس اینکه کسی فکر کرده تو احمقی و بدتر از آن ُ اینکه شاید واقعا احمقی. احمقی و دلت را به چیزهایی خوش کرده ای که همه اش دروغ بوده.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...