من، دخترك، سفر، ايدز، شجريان

سه شنبه ۸ آذر ۸۴

1.دخترك راهي سفر است.آن هم به اصفهان و مثل هميشه از سفر به جايي كه تا به حال نرفته و روزهايي كه نمي‌داند چگونه مي‌گذرند، ذوق زده است. خوشم مي‌آيد وقتي اين‌طور بالا و پايين مي‌پرد و بي‌خيال همه مشكلات فلسفي و غير فلسفي‌اش مي‌شود. خوشم مي‌آيد كه هنوز براي يك تجربه جديد به هيچ چيز جز رفتن فكر نمي‌كند و با صداي بلند مي‌گويد: زندگي يعني رفتن راه‌هاي تازه.
از اصفهان كه برگردم شايد يكي از همين راه‌هاي تازه و البته سخت در انتظارم باشد و شايد هم يك تصميم تازه در كنارش.
2.ما كه نيستيم اما اين برنامه پنج‌شنبه را يادتان نرود. ساعت 1. جلوي تئاتر شهر. هم‌پيمان در برابر گسترش ايدز.
3. دخترك مي‌خواد يك چيز ديگه هم بنويسه اما من هي مقاومت مي‌كنم. براي اينكه شجاعت دخترك را ندارم و نمي‌تونم مثل اون هركاري كه دلم مي‌خواد بكنم. براي اينكه اون دختركه و من «مريم» و اين اسم يك عالمه مسئوليت روي دوش من مي‌گذاره براي اينكه سنجيده عمل كنم.
اما حرفش را مي‌نويسم چون به ازاي اين احساسش هيچ چيز نمي‌خواد. شايد فقط مي‌خواد ثبت كنه اين روزي را كه داره مي‌ره سفر و دلش مي‌خواد قبل رفتن مثل هميشه با دوستش يك خداحافظي مبسوط كنه. اما اين كار را نمي‌كنه و در حقيقت مسئله‌اش بيشتر از اينكه خداحافظي كردن يا نكردن باشه. اينه كه چرا اينكار را نمي‌كنيم و آيا واكنش‌مون درسته يا نه؟ دخترك مدام از من مي‌پرسه چرا نبايد بهش زنگ بزنم و من جواب مي‌دهم براي اينكه اون دلش نمي‌خواد! بعد دخترك مي‌گه : «ولي من كه دلم مي‌خواد» و من نمي‌تونم به زباني كه براش قابل فهم باشه بگم اين كار تو هم خودخواهيه و هم شايد آويزان شدن به آدمي كه بين خودش و ما يك ديوار بلند كشيده.
در قاموس دخترك من، اين حرف‌ها معني نداره، كه اگه داشت حتما كارم به اينجا نمي‌كشيد. دخترك مثل بچه‌ها صاف و ساده است. مثل بچه‌ها معناي كينه و تنفر و بدخواهي را نمي‌داند. طعنه و كنايه حالي‌اش نمي‌شود و اگر هم طرف آن قدر واضح بگويد كه بفهمد، زودي فراموش مي‌كند و به دل گرفتن در مرامش نيست. دير عاشق مي‌شود و عاشق كه شد دير دل مي‌كند و دل كه كند مرغ وحشي‌اش حالا حالا‌ها برنمي‌گردد و نمي‌تواند ترك چيني را ناديده بگيرد و بهش دلخوش كند. خلاصه دخترك است ديگر..... و البته من هم كه همه عنان زندگي‌ام را به او نداده ام، اما خيلي وقت‌ها هم طاقت نمي‌اورم و ملامت عقل را به جان مي‌خرم و همراه با دختركم شيطنت مي‌كنم و زندگي مي‌كنم و لذت مي‌برم و البته غصه مي‌خورم.
4. آهاي آدم‌هايي كه بليط شجريان را خريده ايد! طبق اخبار موثق خبرنگار بخش موسيقي ما كه براي بچه‌هاي تحريريه 70 تا بليط خريده، همين الان جلوي وزارت كشور بليط‌ها به قيمت 100 هزار تومان معامله مي‌شود، اگر وسوسه شديد زود بشتابيد كه فردا اولين اجرا است. اگر هم اهل هنر و ذوقيد لذت ببريد و جاي ما را هم خالي كنيد.
5. دلم مي‌خواد از اصفهان كه برگشتم يك سفرنامه درست و حسابي بنويسم. اما فكر كنم راهش اين باشه كه از لحظه رسيدن به تهران با يك چسب بزرگ دهانم را ببندم. چون من وقتي بعد سفر همه چيز را تعريف مي‌كنم ديگه نوشتنم نمي‌ياد. شايد هم از اصفهان آن لاين نوشتم.

6. اگر مي‌خواهيد براي تحصيل به فرانسه برويد يك نگاهي به اين گزارش من درباره سير تا پياز تحصيل در فرانسه بياندازيد.بعد فرانسه هم قرار است به سراغ كشورهاي ديگر بروم و البته با استفاده از تجارب دوستان بلاگري كه در آنجا درس مي‌خواندند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تا آن روز بزرگ آزادی

.  من عاشق رنگم و معروفم به لباس‌های رنگارنگم. اما حالا بعد از این کشتاری که هیج‌ کلمه‌ای توان نشان دادن عمق اندوه و خشمش را نداره، فقط سیاه...